يان (يوهان) گلوگاوي، كه در بخش پيشين ذكر شد، احتمال دارد لهستاني بودهباشد. گلوگاو بر رود اُدِر شهري لهستاني بودهاست؛ از آغاز سدهٴ چهاردهم، دوكنشين سيلزي، كه اين شهر بخشي از آن بود، زير سلطهٴ حكومت بوهميا قرار گرفت. آيا بايد او را لهستاني، بوهميايي يا آلماني ناميد؟ وضع پِرژِوُرسكو روشنتر است. او رسالهٴ كوچكي درباب ستارهٴ دنبالهدار سال1368 ، به زبان لاتيني نوشت. ميتوان وي را اخترگوي لهستاني ناميد.
8. بوهميا. علاوه بر يان گلوگاوي، كه رسالهاش، درباب طاعون (1371 ـ1373)، حاوي مطالب اخترگويي زيادي است، بايد از پزشك ديگري ياد كرد بهنام كريستيان پراكاتيسي، كه در سال 1368 زاده شد و در پراگ ميزيست. وي منجم امپراتور و شاه بوهميا در سال 1403، رئيس دانشكدهٴ فلسفهٴ پراگ و از سال 1405، معاون كليساي سنت ميخائيل در آن شهر بود؛ در سال 1415 در كنستانس با يان هوس ملاقات كرد؛ از سال 1427 تا 1429 از پراگ تبعيد شد؛ مدير دانشگاه از سال 1434 بود و در سال 1439 درگذشت. كتابهاي زيادي بهزبان چك و به لاتيني نوشت. شايد معروفترين آنها رساله
درباب اسطرلاب، در 53 فصل، است كه بيش از 40 نسخه از آن وجود دارد. رسالهٴ مختصري هم در علم حساب (در حدود 3500 كلمه) نوشت، كه از ساكروبوسكو اقتباس شده است. يكي از آثار او بهزبان چك درباب رياضيات پزشكي است.
9. اسكانديناوي. پيش از اين، در جلد دوم از تقويم نجومي ايسلندي كه توسط اشتيورنو اودي (دوازدهم ـ 1) و بيارني برگپُرسُن (دوازدهم ـ 2) ايجاد شد، سخن گفتيم. تقويم ايسلندي بيشتر از آثار خارجي اقتباس شده بود، بهويژه از بيد معزز (هشتم ـ 1). اين تقويمهاي اوليهٴ ايسلندي در يك رسالهٴ دايرةالمعارفي نقل شده كه تاريخ كتابت آن سال 1387 است، و در آن دو محاسبهٴ نجومي بعدي با اقتباس از ساكروبوسكو (سيزدهم ـ 1) ديده ميشود.
ب . مسيحيت شرقي
1. بيزانس. معرف انديشهٴ رياضي، بهويژه نجومي، سه شخصيت برجسته بودند، نيكولائوس كاباسيلاس، اسحاق آرگيروس و تئودوروس مليتنيوتس.
نيكولائوس نخست يك عالم ديني بود، ولي علاقهاش به نجوم از تلاشش براي احياي شرح تئون (ثاون) اسكندراني بر مقالهٴ سوم
مجسطي (دربارهٴ ميانگين طول سال شمسي) معلوم ميگردد. دوتن ديگر، يعني اسحاق و تئودوروس در ابتدا رياضيدان بودند و رونقي را كه براثر كشف و مطالعهٴ آثار رياضي و نجوم فارسي پديد آمده بود، دنبال كردند. تئودوروس رسالهاي بهنام
سه مقاله در سال 1361 تأليف كرد و اسحاق (يا كس ديگر) در سال 1371، رسالهاي بهنام
معماها. براي اين تاريخها نبايد چندان اهميتي قائل شد و نميتوان چنين نتيجه گرفت كه چون